تبليغاتX
جفت6

جفت6

الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز پیمانه که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

حرف هایی که بر دلم ماندند

باوَرَش...نه! زیاد مشکل نیست ، حرف‌هایی که بر دلم ماندند
آسمانِ تمامِ دنیا را،   ابرهای سیاه پوشاندند

آسمان بودنت بدیهی بود  ،قبله یعنی نگاهِ غمگینت
و چه احمق شدند دستانی   که تو را رو به قبله خواباندند

چشم‌هایم فقط تو را می‌دید ، که شبیهِ فرشته‌ها بودی
و تو را مثلِ تکه‌ای خورشید ، بینِ دستانِ ماه پیچاندند

مثلِ یک قطره نور سُر می‌خورد ،  بدنت روی خاطراتی که
آدمک‌های ظاهراً غمگین،    دور تا دورِ خانه چرخاندند

گورکن با تمامِ سنگ‌دلی‌ش  ، خاک می‌ریخت روی خاطره‌هام
و تمامِ وجودِ ماهت را ،  خاک‌های سیاه پوشاندند

تو نبودی که قصه می‌گفتی ، من نبودم که گریه می‌کردم
حسِّ یک شعرِ تازه بودی که  ، عده‌ای آیه‌آیه می‌خواندند

...


نه کسی گریه می‌کند بی تو ،  نه کسی داد می‌زند که نرو
باورش هم زیاد مشکل نیست......حرف‌هایی که بر دلم ماندند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:34  توسط مقامر  | 

آخرین بارون بهار.....اولین بارون پاییز

از لای ازدحام جمعیت خیابون کارگر جنوبی خودمونو به محضر خونه رسوندیم

+حاجی شرمنده معطل شدی

_ بیخیال بابا کاری نداشتم

هوای بیرون ابری شده ، دارم ریسک بزرگی میکنم ، نمیدونم میارزه یا نه ، چند تا امضاء

باعث میشه مسئولیت سنگینی رو دوشم بیوفته ، حاجی مثل همیشه نیشش باز نیست چون

هم از مسئولیتش خبر داره هم از اجباری که منو وادار به این کار کرده ، نمیدونم باید دلو

زد به دریا حالا به قیمت غرق شدنم شده باید زد

میزنیم بیرون هوا شروع به باریدن میکنه

+ عجب هوای نازی شده حاجی

_ سیگار لازم شد پسر

+ به قول خالت : هوا دو نفرست لامصب

زیر سایه بون یه مغازه وایمیستیم تا هم یه سیگاری دود کنیم توی این هوای ملس هم یه

کم دل آسمون وا بشه اشکاش کم شه ، باید تا انقلاب پیاده بریم به یاد قدیما یه چی سر

پایی بخوریمو بریم....

_ الو سلام..... ممنون....به سلامتی... آره قمم......نه اینجا که خبری نیست هوا خوبه ......

+ ای حناق بگیری باز کیرو داری میپیچونی مارمولک ، الان وسط بارون خیابون انقلابیم میگی قمی

هوا خوبه ،  ای مرض......

_ هیسسسسسسسسس ! ساقور _

+اوه اوه اوه من رفتم هر وقت حرفت تموم شد بیا.....

_ نرو بابا من میترسم

+ الاغ گوشیرو بگیر جلو دهنت چرا میگیری پشتت...من رفتم

چند دقیقه ای گذشت من سیگار دومم داشت تموم میشد ...حاجی اومد

+ خسته نباشی ، گوش پاککن بدم

_ بیخیال

+ هاااا چیه باز چه مرگت شد

_ .................

+................

_.......میگه: آخرین بارون بهار با من بوده و الان اولین بارون پاییز........

+...........

همینطور صحبتها رد و بدل میشد.... حاجی پسر قرصیه ولی غمو میشه از نیش تا بناگوش باز

شدشم ،دید.....


حاجی رفت تو لک......

تو لک...........

لک..........

ک.......

......

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 21:32  توسط مقامر  | 

لالا لا لا لالایی



لا لا لا لا   بخواب دنیا خسیسه

واسه کم آدمی خوب مینویسه


یکی لبهاش همیشه غرق خنده است 

 یکی  پلکاش  تو خوابم  خیسه خیسه

 

 

 



+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 9:19  توسط مقامر  | 

نی لبک

 

وقتی که خاطرات توی دلت کپک میزنه ..... هر چند از اولم تاریخ مصرفش گذشته بود...

وقتی توی هوای گرم تابستون زیر بارون نمناک دوچرخه سواری میکنی....

وقتی کنار پنجره اتوبوس نشتی و دفترچه ت رو در میاری که بنویسی ولی نوشتنت نمیاد.....

آخ... وقتی صورتت رو میچسبونی به صورت یه فرشته ...، غم و غصه ت آب میشه .....

همه و همه این ا­حساس هارو میشد با کسی به اشتراک گذاشت.....میشد..... هر چند ارزشش رو نداشت

یعنی نشون داد که همه چیز رویاییش خوبه ، واقعیت چیز کثیفیه

 

 پای یک مسجد متروک بنای ده ماست
نو تر از منظره ها مقبره های ده ماست

خانه هامان گلی و پنجره هامان بسته
فقط این مسجد متروک بنای ده ماست

کدخدای ده ما هر چه بگوید حق است
کدخدای ده ما نیست خدای ده ماست

پدرم از ده بالا که غروب آمد گفت
هرچه بدبختی و درد است برای ده ماست

تخم آفت زدگی ٬ مرکز طاعون زدگی
بذر عصیان زدگی در گل و لای ده ماست

های چوپان جوان خسته نباشی ٬ بنواز
که فقط نی لبکت لطف و صفای ده ماست

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 10:27  توسط مقامر  | 

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

 

خدا لعنتت کنه

این چه معرکه ای بود که ما رو انداختی توش رفیق

هر نوشته ای رو که باز میکنم یه قطره سرب داغ گوشه قلبمو سوراخ میکنه

انگار اشک کساییکه اینارو نوشتن رو میبینم

توی هر سطرش موجی میبرتم ..... تا به خودم میام : ( بابا اینجا کجاست تو باید

پاهات رو زمین باشه و قضاوت کنی )

آخه لا مصب مگه ارادت رو میشه وزن کرد

                       مگه عشق رو میشه قپون زد

                              مگه عمق نگا هها رو میشه متر کرد

داور !

ما رو چه به داوری

یکی هزار خط نوشته و هزار جور عشق بازی رو به تصویر کشیده و صد تا تمثیل و تشبیه

برای فصاحت کلامش بکار برده ....میخونی و آه میکشی

یکی یه جمله کوتاه با چند تا کلمه ساده و خودمونی.... میخونی و چهار ستون بدنت به لرزه میوفته

هی لوتی....

یادت باشه ، همیشه بزرگترین سنگ هارو توی برکه کوچیک ما میندازی...... تکونمون بدی

 

بازم زنده باد  ر . جعفری :

این دلخوشی کجاست که تو زود می رسی؟

در یک پگاهِ جمعه ی موعود می رسی؟

 

سهراب مُرد، رستمِ بیچاره سکته کرد

آیا شما همیشه چنین زود می رسی؟!

 

بعداز سه بار جنگ جهانی و قتل عام

در بدترین زمانه ی موجود می رسی!!

 

اخبار گفت: منتظر مقدم توائیم

او در ادامه اش که نیفزود می رسی

 

این فرش از جوانی خود بود منتظر

وقتی که مُـرد قالی و٬ فرسود می رسی!

 

تا بود ناز کردی و پیشش نیامدی

حالا که شاعرت شده نابود٬ می رسی

 

آقا! جسارتاً به شما عرض میکنم:

باور نمی کنم که شما زود می رسی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 18:28  توسط مقامر  | 

زنده باد ا . فولادوند

خميازه‌های کش‌دار، سيگار پشت سیگار
شب گوشه‌ای به ناچار، سيگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست
لعنت به اين خودآزار، سيگار پشت سیگار

پای چپ جهان را، با اره‌ای بريدن
چپ پاچه‌های شلوار، سيگار پشت سیگار
در انجماد يک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سيگار پشت سیگار

بر سنگفرش کوچه، خوابیده بی‌سرانجام
این مرده کفن خوار، سيگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بی‌سرنشین کبودند
مردی تکيده بیزار، سيگار پشت سیگار

تصعید لاله گوش، با جيغ‌های رنگی
شک و شروع انکار، سيگار پشت سیگار
مردم از اين رهایی، در کوچه‌های بن‌بست
انگارها نه انگار، سيگار پشت سیگار

این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گيتار، سيگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در يک تنور نمدار، سيگار پشت سیگار

صد لنز بی‌ترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سيگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار، سيگار پشت سیگار

اسطوره‌های خاین، در لابلای تاریخ
خوابند عين کفتار، سيگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سیگار

مبهوت رد دودم، این شکوه‌ها قديميست
تسليم اصل تکرار، سيگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضاء خورد
سه، یک، مميز چهار، سيگار پشت سیگار

ته مانده‌های سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سيگار پشت سیگار
خودکار من قدیمی‌ست، گاهی نمی‌نويسد
یک مارک بی‌خریدار، سيگار پشت سیگار

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 18:53  توسط مقامر  | 

نشد....

به خدا حافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوعه! ولی لبهایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند همه شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: ....نشد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 20:33  توسط مقامر  | 

زنده باد ر . جعفری

گفتند وزن و قافيه تعطيل ميشود

                       قحطي استعاره و تمثيل ميشود                      


قوت گرفت شايعه ، ميگفت بعد از اين

هر صورتي به آينه تحميل ميشود



حتي خبر رسيد که از سردي هوا

گلدسته چند ثانيه قنديل ميشود


پرگار تا نود درجه رفت ناگهان

مژده: شعاع دايره تکميل ميشود


تو سيب ميشوي و تو را ميل ميکند

سرخي گونه هاش که تکميل ميشود


اين شعر را ببخش اگر " تو " زياد داشت

خانم ، غزل ، بدون "تو " تعطيل ميشود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:0  توسط مقامر  | 

پک_ عمیق

 

تمام ابعاد زندگی واقعی من روشن و آشکار وجدی ، بدون ذره ای سکون ادامه دارد ، در این بازار  پر صدا نوشتن در این مکان به سکون وآرامش نزدیکم میکند ،دفتری ندارم که در آن خلوت کنم یا برای فراموش نشدن احساسات زود گذرم وبلاگی با پسوند تلخ ندارم، هر چقدر هم ارتباطم با دنیای واقعی  کمتر باشد راحتتر میتوان بنویسم ، گاها هیچ تفکری پی این نوشته ها نیست .

 

 

پکی عمیق به سیگار میزنی آنسو

دوباره بازدم_ دود از ریه اینسو

درون سینه ات آنجا عفونتی کهنه

صدای خس خس_بیمار سینه ام اینسو

هوای ابری آن چشمهای بی انصاف

و گونه های ترازسیل اشک وآه اینسو

گرفته راه نفس را دوباره سیبی تلخ؟

که بغض سنگ شده در گلوی من اینسو

نگاه میکنی وتیربار_ مژگانت

کشانده سینه دیوار غم مرا این سو

تو را ببین که چه آزاد و بیخیال آنسو

مرا ببین که چه در بند_آن خیال اینسو

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 14:4  توسط مقامر  | 

ناودونی

دوباره آسمون فکرم طوفانیه

ابرهای توی سرم خیلی دلشون پره

منتظر یکی دوتا قرص اسهالند تا حسابی خودشونو خالی کنند

آخ...نم نم بارون ...با یه آهنگ خاصی تند تر و تند تر میشه

کف شور ذهنم آب بارونو وارد مغزم میکنه

ناودونی=خودکار مشکی که توی دستمه اب زلالو که خاک و خاشاک مغزمو شستشو داده رو سعی میکنه روی کاغذ جاری کنه -------------  (غیر ارادیه مثل ادرار بچه های 13 ماهه)

کثیف تر از اونیه که بشه بوی تعفنشو تحمل کرد

ای ی ی ........

شاید بارون بتونه با گل ولای جوب پسکوچه روحم کاری بکنه ( من که بعید میدونم آخه به گل آلودیش عادت کردم)

باید غشر خاکستریه مغزمو سمباده بزنم ، یه سطح صاف و صیقلی

اونوقت دیگه خاطر کسی لای چین وچروکش  گیر نمیکنه

حتی خاطر کسیاییکه ندیدنشون تقصیر تقدیره ..............

شایدم سیگارو ترک کردم.......

؟!: خاک بر سرگیجت کنم دفعه پیش 1 ساعت طول کشید خاکسترشو از لای  دکمه های کیبورد پاک کنم باز...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 14:4  توسط مقامر  | 

 

کد آهنگ